صفحه نخست
تماس با نویسنده
نویسندگان وبلاگ
مریم
آرشیو وبلاگ
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
مهر ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
روح الله
آل یاسین
شکوفایی
برگ اقاقيا
آسمان آبي
مكتب دف و كوزه
شطرنج با شیطان
روياهای راستين
نرم افزار ،ترفند ،اينترنت
من تنها
شازده كوچولو
سرسپرده حق
وبلاگ فارسی
اخبار ایران
ليست وبلاگ هاي فارسي
تالارهاي گفتگو
ماكرومديا ایکس
خروجی و آمار وبلاگ
لوگوی دوستان
هوالمحبوب
سلام خداجونم
امروز مریم کوچولوی تو بعد از مدتهای زیاد حسودی کرد و بخاطر این حسودی ناخودآگاه توی راه اداره و توی خیابون زد زیر گریه ... آخه یه تعداد بچه ها رو دید که برای روز معلم داشتن برای معلم شون دسته گل و هدیه می بردن و اونوقت مریم مثل همه وقت های دیگه یاد معلم زندگیش افتاد .یاد استاد ایلیای مهربون و دوست داشتنی که حتی لحظه ای نمی شه فراموشش کرد . امروز روز معلمه اما مریم در حسرت شنیدن صدای معلمش داره مثل شمع آب می شه . در حسرت شنیدن تعالیم زنده اش و در حسرت حضورش ... خداجونم چقدر صبرت زیاده ولی منو ببخش که اینو می گم ما دیگه صبرمون داره تموم می شه صدها و هزاران ساله که مقام و شان معلم و استاد به هر زبونی و توی هر فرهنگی مورد احترام و تقدیسه اما ایلیای مهربون ما به جرم معلم بودن به جرم اینکه تو رو دوباره به یادمون آورد . به جرم اینکه با صبر و حوصله زیاد دستمونو گرفت و برای ما مشق کرد . مشق حرمت نام تو ، مشق عشق و دوست داشتن , مشق سپاسگزاری و وفاداری ، مشق غیرت به نام و حضورت و مشق همه خوبی ها و ... چه دست مشقی داره این معلم نازنین ! با حرکت دستش کلمات رو در روحمون زنده می کرد و به جریان می انداخت . معلم مهربونی که حتی شاگردهای بازیگوشی مثل منو هم تحمل کرد و با صبر و حوصله زیاد ما رو متوجه حضور زنده تو کرد.امروز روز معلمه اما یکی توی این سرزمین باستانی هست که به جرم معلم بودن متهم و محکوم می شه .
" الهی تو حکم بران که برترین حاکمانی "
آمین یا رب العالمین
مریم کوچولوی خودت
پيام هاي ديگران () PermaLink پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧ - مریم
هوالمحبوب
او کیست ؟
خدا جونم دوستی ازم سوال کرده بود که استاد ایلیا رام الله چه کسی هستن و ایشون رو بیشتر معرفی کنم .خداجونم هر چند تو خوب می دونی ولی اجازه بده برای این دوست یه اعترافی بکنم : می دونید در برابر این سوال چه حسی دارم ؟ درست مثل اینه که از یه قطره بپرسید قطره کوچولو بیا و از اقیانوس بگو . هرچند هم که قطره خودش رو از جنس اقیانوس بدونه ولی تعریف قطره از اقیانوس به اندازه توان و محدوده یه قطره است . حالا متوجه می شید من می خوام چطوری از استاد تعریف کنم ؟ استاد ایلیا قبل از هر چیز برای من یک روح بزرگ و راهنما ست که درست مثل خورشید توی زندگی تاریک من طلوع کرد . خاصیت خورشید نور و گرما بخشیدنه و این نور و گرما با حضور استاد به وضوح وارد زندگی ام شد . قبل از دیدار استاد تعالیم عمومی ایشون رو در کتاب جریان هدایت الهی بود خونده بودم. با وجود اینکه خیلی اهل مطالعه و خوندن کتاب بودم وبخصوص در زمینه عرفان و معنویت و مسائل ماورایی آثار بزرگ و قابل ملاحظه ای رو در ادبیات جهان مطالعه کرده بودم ولی احساس و نگاه و دریافتم از کتاب تعالیم استاد ایلیا ( جریان هدایت الهی ) کاملا متفاوت بود . چون برخلاف بقیه کتابها که فقط حس حسرت رو در من ایجاد می کرد این تعالیم کاملا حرکت دهنده و امیدوارکننده بود . کلمات و عبارات کتاب در عین سادگی بسیار زنده و در جریان بود انگار حرف دل و آرزوی روح رو به تصویر می کشید . وقتی یک تعلیم بتونه ارتباط تو رو با خدای مهربون و زنده برقرار کنه نمی شه به این راحتی فراموشش کرد و یا نسبت به اون بی اعتنا بود بنابراین به دنبال منبع و منشاء اون تعالیم بودم تا اینکه بعد از ماجراهای جالب وفوق العاده ای که پیش روی من قرارگرفت بالاخره تونستم منبع این تعالیم زنده رو در یک جلسه عمومی ملاقات کنم . کاش خودتون هم تجربه کنید ! کلمات و نگاه و حرکات استاد همه اش تعلیم بود . جلسات عمومی استاد با فواصل چند ماهه تکرار می شد محور اصلی تعالیم استاد تسلیم و عشق الهی بود و در تمام شاخه های تعلیمی می شد ریشه این تعلیم رو ردیابی کرد . کم کم با دریافت تعالیم تازه و با استناد ات محکم متوجه شدم که استاد یکی از بزرگترین متفکرین عصر حاضر و معلم بزرگ تفکرند .با توجه به دریافت ها و نشانه ها و مستندات موجود ، ایشون بدون شک بزرگترین معلم باطنی عصر حاضرند و به قول یکی از شاگردان استاد اگه کسی غیر از این فکر می کنه این گوی و این میدان ! . بتدریج با ابعاد دیگه ای از تعالیم استاد آشنا شدم تعالیمی که بعد از تحقیقات فردی و جمعی در علوم متعارف به این نتیجه می رسیدیم که منحصربفرد و کاملا منطبق بر نیازهای انسان امروزه . تعالیمی که باطن گرایی و خدامحوری آشکارا در اون به چشم می خوره و در عین حال فرد رو در متن زندگی معمولی متوجه معنویت و خدای زنده می کنه . نیاز به غار و گوشه نشینی و اعمال عجیب و غریب نیست ارتباط با خداوند به راحتی در همه جا امکانپذیر ه خدای زنده ای که در شلوغی های زندگی به فراموشی سپرده شده بود با این تعالیم تمام نگاهتو پر می کنه .
اغلب ما آدما بت های ذهنی خودمون رو می پرستیدیدیم و خیالمون هم راحت بودو هست که خداپرستیم . اما با دریافت تعالیم استاد حداقل در مورد خودم و اطرافیان و دوستانم می تونم به جرات بگم که خیلی از ما قبل از هر چیز خودمون و خواسته های خودمون رو در درجه اول زندگی قرار داده بودیم و حتما می دونید که درجه یک یک زندگی هر کس و ترجیح اول زندگی هر کس توی تصمیماتش همون خدای اونه . من نماز می خوندم اما وقتی خوب نگاه کردم دیدم که همه اش حرفم من بود و من ومن . شغل من ، درس من ، ازدواج من ، زندگی من ، منافع من ، و .... خلاصه کلی شرمنده خدای زنده ای شدم که با وجود سالها خودپرستی به دادم رسید و نور استادرو برای هدایت و راهنمایی ام به زندگی ام بخشید . دوست خوبم درباره استاد رام الله اگه این قطره بخواد حرف بزنه باید هزاران بار بخار بشه بره بالا و بیاد پایین محو و نابود بشه و دوباره به اقیانوس برگرده و خلاصه سالها پیچ و تاب بخوره تا به اندازه یه قطره حرف بزنه . ای کاش می شد همه آدمها از نور حضور راهنمای زنده برخوردار بشن . اما نمی دونم به کدوم گناه استاد رو متهم و محدود می کنند ؟
می دونی گناه استاد چیه ؟
با استاد ایلیا ، خدا ، قرآن و شیعه علی (ع) رو شناختیم . با استاد زندگی و حیات روفهمیدیم . با او با دانایی و تفکر همراه شدیم . با او مهربونی رو لمس کردیم . با او فهمیدیم که مهرورزی کنیم و کینه و نفرت نداشته باشیم . با او هویت خدمتگزار بودن خود مون رو کشف کردیم . خدمتگزار صدیق خداوند ...
با او فهمیدیم که هر صبح نزدیک ترین وسیله در دستان خدا باشیم .با او فهمیدیم که خودمون رو بشناسیم و اهداف مون رو بشناسیم و خود و اهدافمان رو متعالی کنیم . با او به روح خودمون خیره نگاه کردیم . روحمون که سالها در پس فراموشی های تنگ نظرانه مهجور مونده بود . با او با خانواده مهربان شدیم و با او خانواده هامون یکی شد .
با او ...
و اینست گناه او !!!!
پيام هاي ديگران () PermaLink پنجشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٧ - مریم
به نام تو که بهترینی
سلام خدای مهربونم عشق من ، ای همه زندگی من ، خیلی دلم می خواد بدونم که الان توی این لحظه داری به چی فکر می کنی ؟
گاهی اوقات وقتی به اتفاقات مختلف زندگی آدما دقیق می شم یه علامت سوال بزرگ برام ایجاد می شه که جداً تو چه صبری داری و چطوری اجازه می دی خیلی ها توی این هستی نفس بکشن ؟ بخصوص وقتی به تاریخ نگاه می کنم و می بینم که آدما با بهترین انسان های روی زمین چطور رفتار کردن و چقدر اونا رو آزار دادن !
اونم انسان هایی که برگزیده تو بودن . دوستان تو بودن و برای نجات همین آدما خودشونو به رنج و سختی انداختن . بعد نگاه می کنم ببینم آیا این آدما عقل نداشتن ؟ ایمان نداشتن ؟ یا اصلا قوه تشخیص اون موقع ها تعطیل بود ؟
بعد آروم آروم میام توی همین سال و ماهی که دارم توش زندگی می کنم . می بینم ای وای چه خبره ؟!
درست همون اتفاقات باورنکردنی تاریخ ( که اگه توی قرآن و کتاب های مقدس نبود عمراً باورشون نمی کردم ) داره تکرار می شه اونم با چه شدت و حدتی !!! خدای مهربون و دوست داشتنی ام ! عزیزترینم اگه هیچ کی ندونه تو که می دونی من چطوری تو رو شناختم و تو بهترین دوست زندگی ام شدی . اگه هیچ کی ندونه تو که می دونی من چقدر از حضور زنده تو غافل بودم . اگه هیچ کی ندونه تو می دونی که چه آدم پرتی بودم و ایده آل هام توی زندگی چی بود . اگه هیچ کی ندونه تو می دونی که کی منو با تو آشتی داد و کاری کرد که با تمام وجودم لمس کنم . با تمام وجودم ببینم با تمام سلول هام بشنوم و درک کنم که تو زنده ای . که تو دور نیبستی . که تو می بینی و می شنوی و جواب می دی . که تو اصلی ترین خواسته منی . که تو تمام نگاه و هدف و معنای روح منی . که تو عشق حقیقی منی . خدا جونم اگه هیچ کی ندونه تو که می دونی معلم مهربون و دوست داشتنی ام ایلیا میم رام الله
بود که روح غفلت زده منو متوجه حضور نازنین تو کرد . اون بود که به راز و نیاز و نمازم و به ارتباطم با تو روح و زندگی بخشید . اگه هیچ کی ندونه تو که می دونی اون با خیلی های دیگه همین کار رو کرد و اونا رو با تو آشتی داد . اما امروز توی همین دوره که آدما مدعی عقل و شعور و فهم هستن . مدعی اند که خوب و بد رو از هم تشخیص می دن . مدعی اند که تو رو می شناسن . مدعی اند که دیندار و دلسوز دین تو اند
دارن همون کارهایی رو می کنن که صدها ساله که با دوستان تو کردن . دارن ایلیای منو ، معلم مهربون و استثنایی منو متهم به بدعت می کنن .
متهم به سحر جادو می کنن .
متهم به دیوانگی می کنن .
کسانی که از دین شاید فقط املای اونو بلد باشن ادعای دفاع از دینی می کنن که ایلیای مهربونم منو با اون نزدیکتر و آشناتر کرد . خدا جونم چه حرفها و تهمت های بی اساسی به معلم بزرگ و دوست داشتنی و بی نظیر من زدن . آخ اگه با تو درد دل نکنم به کی بگم ؟ دلم خونه از آدم بودن آدمی که داره به گفته همون فرشته ها در زمین فساد می کنه و دوباره و چند باره و هزارباره راه رو به اشتباه می ره . اما از یه طرف خیالم راحته که تو چیزی رو می دونی که فرشته ها نمی دونستن . همین حضور اولیا و دوستانت
روی زمین می تونه دلیلی بر این فرموده تو باشه که انسان خلیفه و جانشین تو بر روی زمینه . اگه قرار باشه کسی رنگ خدایی داشته باشه و آدما رو به یاد خدا بندازه و با همه حرکات و نگاه و کلام و سکوتش حضور تو رو یادآوری کنه مطمئنا اون فرد نمی تونه کسی باشه که تمام سعیش رو داره می کنه که منو و ما رو از منبع تعلیم زنده ای مثل استاد ایلیا دور کنه . مطمئنا کسی می تونه مصداق و معنای حضور انسان روی زمین باشه که آدم رو به یادتو بندازه و عاشق تو کنه . کاری که معلم زندگی ام ، دوست داشتنی ترین بعد از تو در زندگی من ایلیا میم رام الله
کرده . الهی می دونم که حامی و پشتیبان معلم خوب و مهربون منی چون پشتیبانی تو رو در کلام و نگاه و حضورش با تمام وجود تجربه کردم . پس برای آدمای دیگه دعا می کنم که :
" الهی آدمای زمین ما گرفتار مکر شیطان و مغلوب آزمون های سخت تو نشن و تاریخ تیره و تار رفتار با بزرگان رو تکرار نکنن . "
آمین یا رب العالمین
پيام هاي ديگران () PermaLink شنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٦ - مریم
هوالمحبوب
سلام خدا جونم 
امروز انگار زمین و زمان باهام سر ناسازگاری داشت .
با حال خراب از اداره ای که کارم اونجا گیر بود و بالاخره هم درست نشد داشتم برمیگشتم و غرق در افکارم بودم که یه دوست خوب برام یه پیام فرستاد وقتی اونو خوندم حس کردم که دلت نیومد منو ناراحت ببینی و خواستی یه جوری بهم بفهمونی که تلاشم برای تو کافیه
" گاهی وقت ها از نردبان بالا می رویم تا دستان خدا را بگیریم غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته تا ما نیفتیم . "
یه دفعه یاد اولین حرفی که صبح زدم افتادم اینکه بعد از دعای صبح گفته بودم راضی ام به رضای تو خواست و اراده تو برقرار بشه نه خواست من . اونچه که تو می خوای و نه اون چیزی که من . خدای مهربونم شکرت که یادآوری می کنی .
الهی اراده تو
نه اراد ه من ...
آمین
پيام هاي ديگران () PermaLink یکشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٦ - مریم
هوالمحبوب
روز تفکر و شعور
امروز روز یست که به اسم یکی از بهترین مخلوقات خداوند سند خورده .
روز غیرت
روز فهم و شعور و ادراک
روز شناخت امام دوران و فهم جایگاه امامت
روزابراهیمی شدن و قربانی شدن برای حق
روز تشنگی و آب روان
روز عباس ِ خدا
تاسوعا
امروز کاش عباس را بفهمیم و لحظه لحظه او را زندگی کینم .
حسین یعنی حق و عباس یعنی حمایت و مبارزه برای حق
هر روزکه حقی و باطلی مقابلند عاشوراست
و حمایت از حسین (ع) به درازای تاریخ بشر ادامه دارد
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ٢۸ دی ،۱۳۸٦ - مریم
هوالمحبوب
سلام مهربون !
چند ساعت قبل دوستی به دیدنم اومد و کتابی برام آورد که درباره جهان اتم ها و
شگفتی های ارتباطات درون اتمی بود . چند دقیقه پیش تمومش کردم . چقدر دلم
می خواست با یکی حرف بزنم . 
گفتم اصلا بیام سراغ خودت که منو با این شگفتی ها توی حیرت گذاشتی .
خداجونم هر روز بیشتر می فهمم که هنوز هیچی نفهمیدم ! 
تو چقدر بزرگی ! توی کوچکترین ذرات بنیادی هم بزرگی ات خودش رو فریاد می
زنه . هنوز گیجم ولی دیدگاه جدیدی پیدا کردم و یه پنجره جدید برای دیدنت باز
شده فقط دلم می خواد بدونم توی این همه عوالم وجود مریم نسبت به تو توی چه
مداری قرار داره ؟ 
اصلا تو مدار هست ؟
مریمه و یه قلب بی تاب که دلش می خواد از مدارش کنده بشه و به خودت وصل
بشه .
دوستت دارم
به نام تو که بهترینی
دلتنگی های من
سلام خدای مهربونم
چقدر دلم برات تنگ شده .
آخه نمی گی یه مریم دلتنگ اینجا نشسته و غصه داره که چرا سراغی ازش نمی گیری ؟
مریم کوچولوی تو چی کا رکرده که حالا باید اینهمه غصه دار باشه ؟
خداجونم اصلا ایمیل هاتو چک کردی ؟ دلواپسم نشدی که چرا جند وقته نیومدم ؟
من با اینکه خودم برات ایمیل نزدم کلی دلواپس ات شدم ! گفتم نکنه تو هم غصه دار باشی ؟ 
آخ عزیزترینم
دلم یه نگاه جانانه می خواد . فقط خودت می دونی که نگاهت چه کیفی داره !
اگه کاری کردم که داری تنبیهم می کنی ...
راستی خداجونم رویاهام چی شدن ؟ اگه رویاهامو از من بگیری چطوری ببینمت ؟
دلم برات یه ذره شده !یعنی ذره ذره شده !!!!!!!
الهی دوستت دارم 
پيام هاي ديگران () PermaLink پنجشنبه ۱٥ آذر ،۱۳۸٦ - مریم
به نام تو كه بهتريني
سلام خداي مهربونم
بعد از ماهها دلتنگي ، توي يه شب دلگير ، رفتم كنار مخلوق بي تاب و پرخروشت
به رسم مهمون نوازي ديرينه اش ، مثل هميشه پاهامو شست .
دلم حال اومد ، يا فكر كردم كه دلم حال اومده !
تصميم گرفتم براي تشكر كمي كنارش قدم بزنم اماانگار توي دلم رو ديده بود و يه هم زبون پيدا كرده بود چون از لحن حرف زدنش فهميدم اونم دلتنگ بود .با خودم گفتم از فرصت استفاده كنم و حالا كه حال منو مي فهمه ازش يه چيزي بخوام
و خواستم ...
گفتم بهم قول بده از الان تا ابد هر وقت مهربونم رو ديدي يادت نره سلام و دلتنگي منو بهش برسوني .
اين آخرين جمله ام به دريا بود چون ديگه داشتم بر مي گشتم .
وقتي براي آخرين بار برگشتم و نگاهش كردم ديدم با تمام وجود داره گريه مي كنه !! انگار تمام هستي اش همون قطره هاي اشكي بود كه براي مهربونش ريخته بود .

الهي به اشك هاي دريا ، به دلهاي تنگ و روز و شب اميدواران نظري ...
آمين يا رب العالمين
پيام هاي ديگران () PermaLink جمعه ٢٧ مهر ،۱۳۸٦ - مریم
به نام تو كه بهتريني 
سلام خدا جونم . مي دونم كه مي دوني چطوري شروع شد 
رو به اين طرف وايسا . به هيچ چيزي هم فكر نكن و فقط كلما تي كه يادت مي دم تكرار كن و هر حركتي كه مي كنم خوب ياد بگير و ...
مريم با همه كوچيكي اش ياد گرفت چطور رو به يك طرف بايسته و حركات و كلمات خاله مينا رو تكرار كنه و براي خدا نماز بخونه !!!
سالها گذشت و مريم با رودربايستي عجيبي همينطوري براي خدا نماز مي خوند !! 

يه روز مريم پرسيد : حالا كه من انقدر خوبم !!
پس خدا كجاست ؟ چرا خودشو نشون نمي ده ؟ چرا صداشو نمي شنوم ؟توي آسموناست ؟ شايد فقط پيامبرانش رو دوست داره 
سالها اين سوالات يواشكي در ذهن مريم قدم مي زدن ولي جرات نداشت از كسي چيزي بپرسه . آخه همچين سوالاتي كفر به حساب مي يومد !! 
راستي راستي خدا نمي تونه جواب منو بده ؟ شايدم دوستم نداره چونكه مداد انسيه رو يواشكي برداشتم !! 
و مريم جرات پرسيدن نداشت و كم كم سوالات با بزرگ شدنش كوچيك و كمرنگ و فراموش شدن .
چون مريم فكر ها وكارهاي مهمي داشت !!!
بايد درس مي خوند و بعد هم دانشگاه و واي ديگه وارد اجتماع شده بود و ... حسابي مشغول چيزهاي مهم ...
اما يه روز شلوغ كه مشغول همين كارها ي مهمش بود
يكي از راه رسيد ...

كه مريم رو به راه بياره
تا سوالات ساده مريم رو دوباره توي خاطرش زنده كنه و بپرسه پس خدا كجاست ؟ اصلا منو مي شنوه ؟ 
به نام عزيزترين 
چشمه ديدار
دخترك هر روز به بهانه آب ، كوزه اي بر شونه هاش مي گذاشت و راه سرچشمه رو پيش مي گرفت .وقتي به سرچشمه مي رسيد مدتها توي زلال آب به زيبايي خودش خيره مي شد و صداي تبارك الله زمين و آسمون رو مي شنيد و بعد به كلبه اش كه از ديده نامحرمان پنهان بود برميگشت . دخترك ، دلباخته اي داشت كه راز اين عبور هر روزه رو كشف كرده بود . دلباخته هنوز راه كلبه دخترك رو نمي شناخت اما خونه اش رو لب چشمه معشوق ساخت ...
اي مهربونترين و زيباترين معشوق هر روز به درگاهت دعا مي كنيم چون توي سرچشمه زلال دعاست كه تو رو ملاقات مي كنيم و دعا و خواسته ، بهانه اي براي ديدار هر روزه ماست .
«الهي ما را در تقدس چشمه حضورت تطهير فرما »
«آمين يا رب العالمين »
پيام هاي ديگران () PermaLink پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦ - مریم
